|
یادداشت های سید حمید متقی
|
اعتمادملی:روایت شده است که دریکی از سفرهای ناصرالدین شاه به بلاد فرنگ و در حین توقف در پاریس وسیر وتفرج در این شهر، شاه قاجار به مصنوعی غریب که توسط صنعتگران فرانسوی ساخته شده بود رسید، وسیله ای شبیه به چارچوب در که صفحه فلزی بزرگی بر بالای آن تعبیه شده بود.
ناصرالدین شاه از همراهان پرسید این وسیله چیست؟ و راهنما پاسخ داد این وسیله ای برای اعدام متمدنانه محکومان است وبه احترام مخترع این دستگاه دکتر گیوتین، به نام وی نامگذاری شده است.
قبله عالم که از شنیدن توضیحات راهنما به وجد آمده بود در خواست کرد که عملا چگونگی استفاده از گیوتین را به او نشان دهند. راهنما در مواجهه بااین خواست شاه ایران گفت: متاسفانه در حال حاضر زندانی محکوم به اعدام نداریم که بتوانیم نحوه عمل دستگاه را به شما نشان دهیم.
ناصرالدین شاه متعجب گفت: خوب یکی از رعایا را بیاورید ودرجلوی پای ما گردن بزنید. راهنما توضیح داد در کشور فرانسه بدون محاکمه و حکم قاضی نمی توان کسی را گردن زد.
شاه قاجار که حسابی متغیر شده بود فرمان داد: بیایید نوکر ما را به زیر تیغ گیوتین بسپارید وقتی شاه دوباره با پاسخ منفی راهنما مواجه شد گفت: مرده شوی مملکتی را ببرند که سلطانش نتواند دستور اعدام نوکرش را صادر کند...
شاید در وهله اول شنیدن چنین حکایت هایی برای ما تاحدودی خنده آور باشد ویا اینکه نسبت به نوع حکومت ایران در آن زمان افسوس خورده وخدا را نیز شکر کنیم که در دوران ناصری ومظفری در این کشور نمی زیسته ایم.
اما به نظر می رسد که این نوع حکایت ها بیانگر واقعیت دیگری نیز باشد و آن شکاف عمیق سپهر فکری زمامداران ایرانی با فضای فکری حاکم برجهان پیشرفته آن دوران است. تفاوت فاحش بین نگاه حاکمان ایرانی واروپایی به موجودیت انسان می تواند به عنوان نمونه ای مناسب برای اثبات این مدعا مورد استفاده قرار گیرد...
این را هم در نظر بگیریم که دربین سلاطین قاجار ناصرالدین شاه به علت علاقه وافر به تماشای آن طرف مرزها وانجام سفرهای متعدد به فرنگ از نظرسطح معلومات درجایگاهی منحصر به فرد قرار می گیرد...
بسیاری بر این باورند که با انقلاب ارتباطی صورت گرفته در اواخر قرن بیستم وهچنین پای گذاشتن به هزاره سوم و همگانی شدن وسائل ارتباطات از تلویزیون و رادیو گرفته تا اینترنت وماهواره دیگر نباید شاهد این گونه گفتمان ها باشیم.
اما با وقوع برخی اتفاقات در سیستم مدیریت کشورمان به نظر می رسد که این گزاره نمی تواند در همه جا صادق باشد.
در این مجال به طور نمونه به بحران فدراسیون فوتبال ایران اشاره می کنم.
در چندسال گذشته وبا توجه به تاثیر گذاری غیر قابل چشم پوشی ورزش بر افکار عمومی جهان برخی علاقمندان به ورزش برای جلوگیری از سو استفاده از آن توسط سیاستمداران وقدرت های بزرگ تلاش گسترده ای را جهت استقلال نهادهای مرتبط به ورزش از دولتها به عمل آوردند ودر این راه به موفقیت های چشمگیری نیز دست یافتند.
یکی از مهمترین موفقیت های آنان تبدیل بسیاری ازفدراسیون های وزشی به N.G.O بوده است.
فیفا نیز به عنوان متولی موثرترین ومحبوب ترین ورزش جهان در این زمینه گام های بلندی را برداشته است وتوانسته به انحای مختلف دخالت دولتها در امر فوتبال را محدود کند.
با وجود این گفتمان جهانی، تصور می کنید که مسولان تازه کار سازمان ورزش کشور در نخستین موضع گیری های خود درباره فدراسیون های ورزشی کشور چه سیاستی را اتخاذ کردند؟
رئیس سازمان ورزش درگفتگوی مستقیم تلویزیونی اعلام می کند که ریشه فدراسیون هایی را که با منویات دولت وسازمان هماهنگ نباشند را از بیخ می کند ویا بدون توجه به عواقب کار به صورت علنی در امور داخلی فدراسیون ها دخالت می کند.
ویا در اقدامی بچگانه ، پوپولیستی و تنها برای موج سواری از عصبانیت مردم نسبت به باخت های تیم ملی فوتبال در جام جهانی، مسولین فدراسیونی که اعلام کرده بودند پس از جام جهانی استعفا می دهند را به صورت رسانه ای عزل می کند.
این گونه تصمیمات از موضع بالای مدیران ورزش، گره ای را که با دست به راحتی باز می شد را به گره ای کور بدل کرد. جالب اینکه پس از واکنش های اولیه فیفا به جای جبران اشتباهات گذشته اعلام می کنند که مملکت خودمان است اختیار تشکلهای درون آن نیز با خودمان است...
و متاسفانه شاهد هستیم که پس از کش وقوس ها فروان فوتبال ایران که بدون شک یکی از دلخوشی های عمده اکثریت جوانان ایرانی است، به این سادگی محروم می شود.
وبا عنایات مدیران جدید درکنار کشورهایی چون کامبوج وکره شمالی قرار می گیرد.
شاید برخی مدیران به سیستم فیفا اعتراض کنند و زیر لب بگویند مرده شوی این سیستم را ببرند که حتی نمی توانیم یک رئیس زیر دست خود را در آن عزل کنیم...
با این همه این واقعیتی است که باید پذیرفته شود که در جهان امروز موجودیت تشکل های غیردولتی به رسمیت شناخته شده است و حتی با بهانه هایی چون حاکمیت ملی نیز نمی توان در امور آنها دخالت کرد.
مدیران باید این امر را نیز در ذهن بسپارند که دوران مدیریت قجری حتی درون ادارات آنها نیز به پایان رسیده است.
ودر پایان این پرسش را از مسولین دولت که درانتهای نخستین سال فعالیت دولت نهم به همه اعضای کابینه، نمره عالی داده اند دارم که آیا مدیرانی که با عدم شناخت گفتمان جهانی واصرار بر اشتباهات خود باعث محرومیت ایران شده اند از نظرآنها مردود علمی ومستحق اخراج نیستند؟