|
یادداشت های سید حمید متقی
|
ما و ناكامي تيم ملي در جام جهاني
روزي رضاخان به همراه چند تن از سفرا و وابستگان نظامي كشورهاي خارجي مقيم تهران از ارتش خود كه اتفاقا به آن بسيار مي باليد بازديد كرد، وي كه از ديدن ارتش خود به ذوق آمده بود از يكي از افسران خارجي كه براي آموزش نيروهاي نظامي وي به ايران سفر كرده بود پرسيد به نظرتو ارتش من در برابر ارتش متفقين چگونه عمل مي كند؟ وآن افسردر پاسخ به شاه ايران به صراحت گفت: اين ارتش بيش از بيست وچهار ساعت ياراي مقاومت نخواهد داشت.
اين سخنان صريح كه با نظر رضاخان مغاير بود، خشم وي را به همراه داشت. وشاه به جاي پرسش درباره علت اين سخنان بر آشفت و ديگر در اين باره از خارجي هاي ناآشنا با رسومات ايران سوالي نپرسيد.
بعدها شاهد بوديم كه در جريان اشغال ايران توسط متفقين، ارتشي كه رضاخان به آن مي باليد مانند قطعه يخي درگرماي شهريور بيست آب شد و حتي بيست وچهار ساعت نيز در برابر قواي اشغالگر دوام نياورد و بدون هرگونه واكنش مثبتي تسليم شد...
تاريخ نيز گواه است كه رضاخان هيچ گاه به ضعف ارتش خود در برابر ارتش متفقين اعتراف نكرد و حتي در كنج تبعيدگاه موريس نيز دلايل ديگري را باعث فروريختن ارتش خود عنوان مي كرد.
اگر به تاريخ كشورمان نگاهي بيافكنيم بي شك به بسياري ازاين گونه رويدادها بر خواهيم خورد.
اينگونه رفتارها مختص حاكمان جامعه ما نبوده بلكه به نظر مي رسد بسياري از ما ايرانيان نيز در رفتارهاي شخصي و اجتماعي خود از نوعي نارسيسيزم (خودشيفتگي)رنج مي بريم.اين معضل باعث مي شود از سويي نسبت به خود و توانايي هاي خود متوهم شويم و كاميابي هاي آينده را كوچك وحقير بشمريم و از سوي ديگر در برابر ناكامي هاي آتي كه مطمئنا در برخورد با عالم واقع با آن روبه رو مي شويم احساس حقارت كنيم و در ادامه يا كاملا نااميد شده از تلاش دست برداريم و يا به جاي آسيب شناسي منطقي به دنبال مقصري بگرديم كه همه ناكامي هايمان را به گردن آن بياندازيم.
براي تبيين اين مدعا مي توان به نمونه هاي فراواني اشاره كرد، به طور مثال همين راهيابي ايران به جام جهاني 2006 آلمان كه پس از شادي هاي معمول، به جاي نگاه واقع بينانه به توانايي هاي خود و حريفان به راحتي تيم مان را يكي از قدرت هاي بلامنازع فوتبال قلمداد كرديم و قرعه مان را مناسب ارزيابي كرده، در رسانه ملي مان شعار داديم: مكزيك كه حريف نيست،پرتغال را هم پوست مي گيريم و آنگولا هم كه عددي به حساب نمي آيد و هر روز توقعات را از تيم مان بالا برديم.
جالب توجه آن است كه حتي براي ترانه ارسالي ايران به جام جهاني كه اتفاقا ترانه اي خوش ساخت هم بود، از واژه هاي اغراق شده و فرا بشري استفاده كرديم ودر بخشي از آن به صراحت اعلام كرديم:
...حكم اهوراست بر اهريمنان
پارسيان تا به ابد قهرمان!...
اما شاهد بوديم كه چگونه بالن خودشيفتگي مان در اولين برخود با سوزن واقعيت تركيد و فاصله توهمات خود را با واقعيتهاي موجود مشاهده كرديم.
هرچند در بازي نخست براي فرافكني ضعفهاي واضح مان، همه تقصيرها را به گردن يكي از بازيكنان ضعيف ميدان انداختيم و راه بندزدن چيني تصوير توهمزده خود از جهان واقع را در كنار گذاشتن وي ديديم.
اما شكست دوم اين حربه را هم از ما گرفت و متاسفانه بنابه درد مزمن خودشيفتگي به جاي پذيرش واقعيت و چاره جويي براي رسيدن به قافله فوتبال به دنبال مقصري جديد مي گرديم و به نظر مي رسد در اين مرحله قرار است مربي تيم را به جرم تعويض درست يا اشتباه بازيكني ، به مسلخ بفرستيم...
وفردا و ناكامي هاي محتوم بعدي و قرباني هاي ناگزير بعدي و درجا زدن و افزايش احساس تلخ حقارت در جامعه...
بسياري جام جهاني را مدل مينياتوري ازجهان واقع مي دانند با اين تفاوت اساسي كه بر بسياري از معادلات اين جهان كوچك عدالت حكمفرماست و همگي تيمها مي توانند شايستگي خود را در ميدان سبز به نمايش گذارند و در اكثر موارد اين شايسته ترين تيم است كه جام را بالاي سر مي برد.
هرچند باخته ايم و غصه دار از اين باخت، اما بايد گفت كه در برابر يك دوراهي قرار داريم. يك راه به تركستان توهم و باقي ماندن در اما واگر هاي اينكه ما بايد دربين هشت تيم مراحل پاياني قرار مي گرفتيم وافسوس وناله از تقدير وضعف اين وآن منتهی می شود... و راه ديگر آنكه خود را همان طور كه هستيم ببينيم، توانايي هاي خود را بشناسيم و بر اين امر توجه کنیم كه انسان هاي متوسط القامه اي هستيم در دنياي مدرن امروزي، و براي پيشرفت بايد بدانيم كه در كجاي قافله جهاني قرار داريم و چه اندازه با سرآن فاصله داريم...
كاش در دنياي واقعيت نيز چنين مسابقه هاي كم هزينه اي بپا مي شد تا كشورها بدون پرداخت هزينه اي جبران ناپذير خود را مي سنجيدند و مي ديدند كه در كجاي جهان واقعی ايستاده اند.