تبليغاتX
شب هزار و یکم
یادداشت های سید حمید متقی

امروز صبح با صدای اس-ام -اس موبایلم از خواب بیدار شدم...عصبانی وکلافه موبایل رو چک کردم  تا بنا به معمول سال اخیر یا خبر بد دیگری را بخوانم ویا جوک جدید را...مطلب را خواندم ودوباره چشم هام رو بستم.

بعد از چند لحظه از جا پریدم و پیام کوتاه را دوباره خواندم...یعنی درست بود...اکبر آزاد شده...؟ببی درنگ با همسرم و چند تا از خبرنگارها و بچه های شاخه جوانان مشارکت به منزل اکبر گنجی رفتیم جمعیت زیادی اونجا جمع بودند از شخصیت های سیاسی و دینی مثل کدیور و رضا تهرانی گرفته تا اعضای شاخه جوانان احزاب دیگه... مردی تکیده وخندان با ریش وموی بلند  به ما سلام کرد لحظه اول او را نشنخاتیم...اما برق نگاه این مرد خیلی آشنا به نظر می رسید...بلهاو اکبر بود که پس از شش سال هنوز هم بر لب لبخند داشت...در چهره او هشت سال تاریخ این کشور رامی توانستی یک جا مشاهده کنی...او را که دیدم نا خوداگاه بیاد این شعر از ه-الف سایه افتادم که

ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی

آن روز همایون که به  عالم قفسی نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 15:39  توسط سیدحمید متقی  | 

عصرنو:خبرپيروزي اصلاح طلبان در انتخابات هيات رييسه خانه احزاب در بحبوحه فعاليت‌هاي تبليغاتي انتخابات رياست جمهوري نهم، نگرانيهاي فراواني را دربخشي هایی از جریان مخالف اصلاحات، ايجاد كرد...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 10:32  توسط سیدحمید متقی  |